
دل من جایی در یک بعدازظهر جا مانده است
جایی در زمانِ نارنجیِ خورشید
جایی در تکاپوی دلهره
جایی در رُستنگاهِ زلالیت محض
جایی با دودِ سیگار و عطرِ غلیظ قهوه
جایی تویِ همین کافه ی تهِ کوچهدورِ همان میز گردِ کنارِ پنجره
جایی که سفارشِ چایِ دونفره دادم و “ تو “ نیامدی.....
+ نوشته شده توسط دختر خاطره ها در شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۶ و ساعت 22:51 |
برچسب:
نویسنده: محمد فراهانی
برچسب:
نویسنده: محمد فراهانی
گفته بودم:
آرزوهای جوانی ، نغمه های آسمانی
عشقهای کودکانه ، ردپایی عاشقانه
یادت آید
یادم آید:
دست در دست ، در خیابان
بوسه های دزدکانه
وه چه پاک و عاشقانه
می گریزم ، می گریزم
در گذشته ، در گذشته...
+ نوشته شده توسط دختر خاطره ها در یکشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۶ و ساعت 0:48 |
برچسب: عاشقانه,
نویسنده: محمد فراهانی
برچسب:
نویسنده: محمد فراهانی
در تنهایی هایی که مرا
تا عمیق ترین دره های بی قراری
می کشانند
جای تو خالی ست
در سردترین شبهایی
که لبخند های مهربانی را به تبعید می برند…
جای تو خالی ست
در دریغ نا مکرری
که به پایان رسیدن را فریاد می کنند
جای تو خالی ست
در هر آن نا کجایی!
که منم …
+ نوشته شده توسط دختر خاطره ها در دوشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۶ و ساعت 11:38 |
برچسب:
نویسنده: محمد فراهانی
من اینجاباز هم تنهاتر از همیشه
باز خاطراتت
به سمت تنهاییامهجوم میآورند
و باز خاطره های تنهاییام
دیگر خاطرهها
به تکرار روزهایم عادت کردهاند
دیگر تمامی لحظات زندگیم را میشناسند
باز تنها شدهام
خاطراتت تمام میشوند
سکوت تلخی روزهای خستهام را فرا میگیرند
باز تنها میشوم
اما نه ،شاید تنهاتر از همیشه....
+ نوشته شده توسط دختر خاطره ها در چهارشنبه هشتم آذر ۱۳۹۶ و ساعت
19:31 |
برچسب:
نویسنده: محمد فراهانی

هنوز نیامده دارد دستِ دلم را میخواند
پاییز را می گویم
آنقدر هوای دوست داشتنت را این حوالی می آورد که
دلم نمی آید خودم را به آن راه بزنم
و اظهار بی تفاوتی کنم..!
می ترسم دلبری هایش بیشتر شود و مرا وادار کند
بی پروا به تو بگویم " دوستت دارم "....
+ نوشته شده توسط دختر خاطره ها در سه شنبه سی ام آبان ۱۳۹۶ و ساعت 0:7 |
برچسب:
نویسنده: محمد فراهانی
بهتر ز من برای دلت برگزیده ای؟
از خود سوال میکنم آیا چه کرده ام؟
در فکر فرو می روم از من چه دیده ای؟
فرصت نمیدهی که کمی دردل کنم ...
گویا ازین نمونه مکرر شنیده ای ...
از من عبور میکنی و دم نمیزنی ...
تنهادلم خوش است که شایدندیده ای ...
یک روز می رسد که در آغوش گیرمت
هرگز بعید نیست، خدا را چه دیده ای...
+ نوشته شده توسط دختر خاطره ها در پنجشنبه دوم آذر ۱۳۹۶ و ساعت 2:11 |
برچسب:
نویسنده: محمد فراهانی
مردی که ساعت ها به عکست خیره میشود قربان صدقه ات میرودچشمانت را میبوسدمیان دلشوره میخندد
دیوانه نیست
دلتنگ شده است
تو در عکس هایت ادویل تزریق کرده ای!
که اینگونه رام میشودکه موهایت را از روی صورتت کنار میزندکه آرایشت را پاک میکند
که این جنون را گریه میکندفریاد میکشد
بهانه ات را میگیردپاسخ سکوت دیوار را با فنجان میدهدتو در عکس هایت میخندیو بی خبری که خنده هایت...وارث آشفته بازار شعرهای مردی هستند....که برای تک تک لحظات بودنت نقشه میکشد.
+ نوشته شده توسط دختر خاطره ها در جمعه سوم آذر ۱۳۹۶ و ساعت
1:56 |
برچسب:
نویسنده: محمد فراهانی
+ نوشته شده توسط دختر خاطره ها در جمعه سوم آذر ۱۳۹۶ و ساعت 2:49 |
برچسب:
نویسنده: محمد فراهانی